بدون عنوان
خدایا میدونم نباید ای کاش و اگه بیارم تو کار تو
ولی این دل صاحب مرده من این چیزا سرش نمیشه
ای خدا
اگه همون اول که من ازت طلب بچه میکردم
به من یه بچه داده بودی
الان 4 سالگیش رو هم جشن گرفته بودم
میدونم حکمتی توش بوده میدونم میخوای به من یه بچه سالم بدی برای همین داری انقدر من رو امتحان میکنی.
ولی احساس من نمیفهمه این چیزا رو . خدا به بزرگی خودت قسم میخورم دیگه نمیتونم.
خدا داری میبینی
میبینی این غم رو ؟
شنیدی صدای شکستن قلبم رو تو اون دم غروب که فهمیدم که خواهرم حاملست و به من نگفته؟
یعنی به صلاح همه ی اونا هست فقط صلاح من نیست؟
خوب چرا این صلاح رو برام مشخص نمیکنی که انقدر عذاب نکشم؟
خوب چرا باید خبر حاملگی خواهرم رو با صدای لرزون به شوهرم بدم؟ که یه وقت فکر نکنه که همه زاییدن به جز این زن من
ای خدا
نمیخوام این حال رو که توشم
نمیخواممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
به دادم برس
به فریادم برس
هر جوری که خودت میدونی
ارومم کن ای خدا
دیگه نمیکشم. به خدا دیگه نمیکشم.
مگه این قلب من چقدر تحمل داره؟
دوست دارم دست بکنم تو سینم . قلبم رو در بیارم. فشار بدم تا این گرفتگی که توشه باز شه .
کاش دکمه زندگی دست خودمون بود
اگه بود من خیلی وقت پیش این دکمه رو زده بودم
خدایا به دادم برس که فقط تو رو دارم
به هیچ کی نمیتومم حرف بزنم
همش باید بریزم تو خودم
خدایا امیدم تویی
نا امیدم نکن



بدون عنوان
